زين الدين محمود واصفى
506
بدايع الوقايع ( فارسى )
يكديگر مىانداخت « 1 » [ و زبون مىساخت ] . ديگر مىفرمود كه قنارى را پر از ريگ نمناك مىكردند قريب به صد من به سنگ خراسان . يكدست در ته قنارى درمىآورد و به دست ديگر گريبانش را گرفته از زمين برداشته بر پس [ سر ] مىانداخت . ورزش به جائى رسيد كه آن قنار را به وزن دويست من رسانيد . بعد از آن [ آن ] جوال پرريگ را از روزن خانه آويختند و آن را جمعى به يك جانب مىكشيدند و درويش محمد در محاذى روزن مىايستاد و آن جماعت دست بازمىداشتند آن جوال بر كتف وى مىآمد و او را دور مىانداخت . رفتهرفته كار به جائى كشيد كه هرچند آن جوال را دور مىبردند و مىگذاشتند و آن بر كتف و سر و روى و گردن او مىرسيد از جاى نمىگنبيد « 2 » . ورزش كه به اين نهج رسيد پهلوان عالم گفت كه دل ما فى الجمله جمع گرديد ، اما مىبايد كه بههمين ورزشها شبوروز مشغول بود « 3 » . بعد از سه سال اين پهلوان به خراسان آمد . چون به قصبهء كوسو « 4 » رسيد ، پهلوان محمد ابو سعيد كشتىگيران [ نامدار ] معتبر پاى تخت هرات را به استقبال فرستاد كه ، همه به تحف و هدايا پيش او رفتند و او را اعزاز و اكرام و احترام لاكلام نمودند ، و به عزت هرچه تمامتر به شهر هرات درآوردند . پهلوان عالم مقرر ساخت كه چهل روز پهلوان را كشتىگيران مهماندارى كنند ، [ و ] درويش محمد را در اين چهل روز ورزش فرمايند « 5 » . سلطان حسين ميرزا از پهلوان عالم پرسيد كه : فكر اين پهلوان را چه نوع كردهايد و با وى كدام پهلوان كشتى خواهد گرفت ؟ پهلوان عالم گفت كه : ( 98 a ) يتيمكى است
--> ( 1 ) - بقيهء نسخ : انداخته ( 2 ) - C ، B : نمىجنبيد ؛ P : نمىگنبيد نمىخسپيد ( 3 ) - T و ديگر نسخ : اما بههمين ورزشها شبوروز مشغول بود و تخلف نمىنمود ( 4 ) - كذا جميع نسخ ( 5 ) - T و ديگر نسخ : و درويش محمد نى بوقرق كون اراسيندا ورزش دين بيكار قويماديرلار